ناصر الدين شاه قاجار

7

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

افتاده است . چادر ترمه كه تازه تمام [ 254 ] شده است زده بودند . بسيار بسيار خوب چادرى است . خيلى خوش طرح ، شال‌هاى سنگين ، ديرك‌ها نقره . الحمد لله در كمال فرح و انبساط وارد شديم . ابو القاسم بيگ تفنگدار كه مدتى ناخوش بود امروز صبح مرده است . شب بعد از شام مردانه شد . همان عرفانچى تنها بود . روزنامه پطر خواند . روز پنجشنبه بيست و ششم [ جمادى الثانى ] توقف شد . برخى از شهر آمده بودند از سفرىها و . . . حاجى آقا اسمعيل يوغورت و . . . حاجى رحيم خان ، امين السلطان اسبابى كه ساخته بود ، طلا و نقره توى دو جعبه بزرگ كه استاد حيدر على ساخته است ، آورد . ملاحظه شد . حاجى غلام على مىگفت : اسباب حاجى كلبعلى خواجه را كه در آخر اردو افتاده بود ، دزديده‌اند . اردو بىنظم افتاده است . پسر حكيم الممالك ، سردارى « 1 » كرمانى لاكى تازه و لباس تازه پوشيده بود . ميرزا عبد الله اوراتوى نهر آب گود انداخته ، بالمّره ترسيده بود . ميرزا عبد الله خودش هم توى آب افتاده بود . سياچى - باشى كه ديروز شهر رفته بودند امروز آمدند . آقا سليمان براى چند شتر بنه خودش كه مىخواست ، اين قدر اصرار كرد و ابرام ، كه هم خنده داشت ، هم آدم جر مىآمد . آخر داده شد . عصرى رفتم زيارت حضرت عبد العظيم ( ع ) گرد و خاك ، گرما ، گدا عرضه‌چى « 2 » و . . . و . . . اذيت مىكرد . برگشتن رفتم باغ شاهزاده اعتضاد . عصرانه چاى خورديم . دل قدرى پيچ ميزد . كسالت داشتم آمديم منزل . شب باز بعد از شام مردانه شد عرفانچى ، سياچى آمدند . بعد خوابيديم . روز جمعه بيست و هفتم [ جمادى الثانى ] دل پيچ مىزد . ناهار كمى خوردم . اين جا بسيار بسيار بد هوا و كثيف است . امروز مستوفى الممالك ، نايب السلطنه و همه وزراء و . . . و . . . و . . . و . . . آمده بودند . حاجى ملا على و شيخ حمزه بارفروشى « 3 » ، آمدند . گفتگو و حرف زياد شد بعد ، چهار به غروب مانده رفتم حسن‌آباد دبير . باغ پرگرد و خاك ، درخت‌ها هم شته زده ، اما آب زياد داشت عمارتى ساخته بود ، بد نبود ميز و صندلى داشت دبير خودش

--> ( 1 ) . نوعى لباس مردانه ( 2 ) . كسانى كه نامه و عريضه شكايتى داشتند . ( 3 ) . نام قديم شهر بابل